این مطالب رو دارم از یک شهرستان خیلی کوچک در استان خراسان جنوبی می نویسم.
دیروز داشتیم توی خیابونهای شهر بیرجند راه می رفتیم که دیدیم رو دیوار نوشته شده:بازم وفای سگ.خدایی کف کردم حیف که شب بود و هوا تاریک وگر ن یک عکس ازش می گرفتم و می ذاشتم رو آنتن
توی اون یک ماهی که وبلاگ رو آپ نکردم یه سری اتفاق افتاد که براتون می نویسم یکش روزی بود که امتحانات سراسری سال سوم دبیرستان تموم شده بود.اوون روز توی پارک ملت مشهد با یکی از اعضای قدیمی گروه که رشتش ریاضی بود نشسته بودم و او داشت به من فیزیک یاد می داد.یه دفعه یک گروه از ضعیفه های سال سومی(از روی رنگ لباسشون می شد فهمید که چند سالشونه)اومدن و وقتی ما دوتا رو توی اوون جای خلوت دیدن سر خر رو کج کردن و اوومدن پیش ما.در همین وقت بود که یکی از این ضعیفه ها به من گفت:
- دارین ریاضی کار می کنید؟
من هم گفتم(البته با یه لحن توحین آمیز)
- نه...... فیزیک کار می کنیم
بعد گفتش:
- فیزیک تجروبی یا ریاضی؟
من هم گفتم(با همان لحن)
- تجروبی.....
بعد در همون هین که این گروه ضعیفه در حال رفتن بودن گفت
- اصلاً به تو نمی آد که تجروبی باشی....
بعد همین طوری رفتن و کمی جولوتر ایستادن و شروع کردن به نگاه کردن به من و دوستم.کم کم داشتم به هم می ریختم می خواستم برم به اوونا فحش بدم بی شرف ها دنبال این می گشتن تا بکی بره دنبالشون منم که عمراً همچی کاری کنم بعد از اینکه فهمیدن ما اهل این کارا نیستیم خودشون رفتن.
من از دوستم تو راه برگشت به خونه پرسیدم چرا اینها این کار رو کردن و اون در یک کلمه جوابمو داد و گفت ک و ن شون می خاره دنبال ارضا شدن نیاز جنسیشون هستن من باور نکردم ولی وقتی مثال زد متوجه این حقیقت شدم
|
+| نوشته شده توسط
گروه نسل برتر در
87/04/25
|